-
27-Feb-2009, 03:12 AM
Top |
#1
مقاله انتقال پیام در زمان هخامنشیان
انتقال پیام در زمان هخامنشیان
در دوران داریوش کبیر برجهایی در سر تا سر پادشاهی هخامنشی ساخته شد که در آنها در این برجها سوراخهایی وجود داشت که شبها در آنها آتش افروجته می شد وبا بستن و باز کردن سوراخها و قطع و وصل روشنایی به برجهای همسایه علامت وخبر میرساندند . در این برجها دو نوع آتش یکی سفید و دیگری قرمز روشن میشد میتوان حدس زد که این علاعم به صورت خط ونقطه (در تلگراف)یا صفر و یک (کامپیوتر)کار برد داشته است به علت گستردگی وتنوع زبانی در حکومت داریوش در جریان انتقال یک پیام از تخت جمشیدتا یکی از نقاط مرزی کشور مخابره کنندگانی با زبانهای مختلف در بالای برجها قرار می گرفتند. احتمال دارد اختراع خط 36 حرفی میخی (میخی فارسی باستان)به فرمان داریوش رخ داده باشد نخستین کتیبه ای که به این خط نوشته شده کتیبه بیستون است یکی از موارد جالب این خط وجود کوتاه نوشت در آن است .
مک لوهان معتقد است الفبای آوایی وسیله ای تکنیکی برای جدا کردن کلام،صداوحرکات از وجود انسان به هنگام خواندن یک معنی است که توجه بر روی حس بینایی متمرکز میشود و حواس دیگر غیر فعال می شود خط 36 حرفی داریوش همین خصلتها را دارا بوده وقدرت انتقال انسان را از قبیله به حوزه غیر قبیله ای داشته است . از این برجها پس از سقوط هخامنشیان نیز استفازه میشده است حتی در دوره خلفای عباسی خطوط جدیدی در مسیر مکه تا بغداد ایجاد شد که به صورت مناره بودند .
کتیبه بیستون در گذشته های دورکنار راهی قرار داشت که از کنار کارکمیش در مصر شروع میشد و پس از عبور از بابل در بین النهرین به کنار دیواره کوه بیستون رسیده پس از همدان تا درهً کابل و از آنجا در امتداد رود سند تا درهً سند ادامه داشت .در حقیقت این روزنامهً سنگی در کنار یک شاهراه بوده است روزنامه ای که نسبتها در آن با نسبتهای طول و عرض روزنامه های امروزی مشابهت دارد با این تفاوت که این روزنامه را به جای طول باید از عرض خواند در نیمه اول صفحه یک تصویر خبری چهار ستونی طراحی شده است در سمت راست سه ستون ودر چپ دو ستون مطلب است زیر تصویر نیز یک ستون مطلب چیده شده است البته به سه زبان عیلامی ،بابلی و پارسی .
کتیبه های سنگی در دانش ارتباطات مفهوم خاصی دارند؛ مک لوهان میگوید :رسانه های سنگی و سخت چون سنگ و لوح در واقع میتوانند زمان را حفط کنند چرا که پایه ومحمل محکمی برای نوشته محسوب میشوند و با آنکه بیش از حد سرد هستند میتوانند دوره های گوناگون را به هم پیوند دهند بر خلاف سنگ ولوح کاغذ را میتوان رسانه گرم در نظر گرفت که فضا را به گونه خطی وافقی طی میکند و میتواند امپراتوریهای سیاسی وتنوعات مختلف را حفظ کند وبه طریقی آنها را به هم مربوط کند داریوش با کپی کردن متن کتیبه بر روی کاغذ و انتقال آن به وسیله پیک از هر دو خصلت استفاده کرد .
متن بیستون سخنرانی مردی است که می خواهد بامخاطبانی در تمامی طول تاریخ سخن بگوید :من داریوش ،پادشاه بزرگ ،پادشاه ایران ،پادشاه کشورها،پسر ویشتاسب ،نوهً آرشام هخامنشی هستم بقیهً متن به صورت سوم شخص است داریوش شاه میگوید :.... این آغازهای تکراری سبب شده که مرز سطرها و پاراگرافها کاملاٌ جدا از هم دیده شود مک لوهان این خصلت را نشانهً خروج از کهکشان شفاهی دانسته و آن را در آثار شکسپیر دیده است .
محتوای رونامهً بیستون پروپاگاندای ژرفی مبتنی بر طرد دشمن خارجی ،تلاش برای دستیابی به اقتصادی سالم و طرد دروغ است او میگوید اهورامزدا مرا یاری کرده سبک پروپاگاندای داریوش فراگردی است تحت تاً ثیر زمینهً تاریخی ـ اجتماعی که میراثی را ایجاد کرده که هم بر انگیزشهای پروپاگاندیست و هم بر شیوهً ارتباطی او تاًثیر می گذارد .
در منابع تورات آمده است که هخامنشیان برای هر ایالتی با خط آن ایالت و برای هر ملتی با زبان همان ملت چیز مینوشتند .
در دورهً داریوش مهمترین عنصر گریز از مرکز،تنوع زبان و مهمترین عنصر تمرکز گرا پول مشترک بوده است . پول مشترک سوای جنبه های اقتصادی آن از نظر ارتباطی دارای اهمیت است زیرا گر چه پیام تصویری و مکتوب روی سکه ها بسیار کوتاه است بالا بودن تیراژسبب میشود که نقش پیام رسانی سکه بالا باشد . ادعا میشود که در دورهً داریوش نوعی روزنامه بر روی الواح گلی منتشر میشده است .
قبل از داریوش کورش نیزدست به ابداعات ارتباطی زده بود مورخان او را بنیان گذار پست در ایران میدانند به دستور او میان پاسارگاد و دریای اژه 111 ایستگاه اسبی دایر شده بود با رابطه ای منظم وداعمی بین پایتخت و متصرفات .
c c c
اسکندر پس از فتح استخردستور داد تمام کتیبه ها را منهدم کنند وتمام نسخه ها و مطالب علمی را به یونانی ترجمه کرده و آنچه را به فارسی بود بسوزانند.
فصل سوم : تکثیر پیام
مانی پسر فتق منتسب به اشکانیان بود بعد از روی کار آمدن ساسانیان آنها به مداین کوچ کردند پدر او به فرقه ای مذهبی به نام مغتثله پیوست و او را نیز با خود برد. مانی ادعا میکند که در سن دوازده سالگی وحی بر او نازل شده و به او گفته که از مغتثله خارج شود او در سن 24 سالگی ادعای پیامبری کرد مانی آغازگر تکثیر پیامهای واحد در تیراژبالا وبا توزیع گسترده در جهان بوده است .او تمام طول زندگی خود را در سفر بود و پیامهای خود را به صورت مکتوب و مصور انتقال میداد مانی گروههای مذهبی خود را که متشکل از دبیران ،کتاب نگاران،منشیان واحتمالاٌنقاشان بود را به نقاط مختلف اعزام میکرد او کتابهای خود را با تصاویر وخطهای زیبا می آراست بدین گونه هم جلب توجه میکرد و هم مطالب مشکل دین خودرا آسان نشان میداد وهم بیسوادان براحتی مطالب او را میفهمیدند .
دکتر محسنیان راد معتقد است مانی مخترع اولین شیوه چاپ است او برای تکثیر مطالب دین خود به چاپ نیازمند بود مطالب او احتمالاٌ بر روی سنگ حک، سپس با دوده آغشته و مکرراٌاستفاده میشد مدارکی در دست است که نشان میدهد مانویانی که به چین مهاجرت کرده بودند از فن چاپ و کلیشه استفاده میکردند. آنها موعظه گرانی بسیار خوب و تعلیم دهنده های ساده گویی بودند در متون پیدا شده مانویان نورقان شعر فراوان به دست آمده است عاقبت اودر سن احتمالاٌ56 سالگی مورد غضب بهرام ساسانی قرار گرفت وبه صلیب کشیده شد از آن پس هیچ کس حق نداشت در مورد کیش مانی حرفی بزند تمام کتابها و آثار مانویان سوزانده شد به همین دلیل اکنون هیچ سندعینی در ایران برای اثبات وجود چاپ درزمان مانی در دست نداریم. مانویان همچنین مورد غضب بوداییان،مسیحیان و پادشاهان وقت خویش قرار گرفتند پیروانشان کشته و اثارشان سوزانده شد.
اما شرایط ارتباطی در دوران ساسانیان:مانی را می توان تواناترین سازمان دهنده پروپاگاندا و تبلیغات مسلکی و همچنین بزرگترین سازمان دهنده تکثیرمکتوب پیام تا آن دوران دانست .
در دوره ساسانیان یکی از سنتهای رایج،ثبت رویدادهای مهم بود که قطعاٌ بیش از آنکه هدف تکثیر پیام باشد آرشیو آن مد نظر بوده است در دربار ساسانی ،روزنامه ای شبیه اکتادیورنا (رویدادهای روز)که در دهه 50 قبل از میلاد در روم منتشر میشد تهیه و میان مقامات روحانی و نظامی توزیع میشد .بنیان گذار سلسلهً ساسانیان برای جبران تاًثیر حمله اسکندر به کتابهای مربوط به دوران هخامنشیان دستور تکثیر دستی نسخ نایاب را داد .
به طور كلي در مباحث مربوط به دوران باستان، آنچه بيش از همه مي تواند مورد استناد و اطمينان آور باشد، آثار به جا مانده از آن دوران است. تمامي كساني كه مدعي وجود اين «شبكه اطلاع رساني»اند بايد بتوانند آثار آن را به همگان نشان دهند. در كتاب حاضر با اتكا به برخي «نقل قول ها از منابع ديگر» وجود چنين شبكه اي مطرح و بلكه اثبات گرديده است. به عنوان نمونه: «منابع مي گويند اين برج ها از دو مبدأ، يكي ايستگاه شوش و ديگري ايستگاه همدان، به اطراف كشور و با فاصله هاي منظم در مناطقي كه تپه هاي طبيعي وجود داشت، كشيده شده بود و در نقاط ديگر كه كوه و تل هاي طبيعي يافت نمي شد، از برج استفاده مي كردند.»(ص84) اما هيچ نقشه و نشانه اي عيني از «خط سير» اين برجها كه دال بر وجود يك شبكه ارتباطي باشد به دست داده نشده است؛ زيرا چنين نشانه هايي وجود ندارد و تنها معدودي برج با معماري هاي متفاوت و به صورت بسيار پراكنده در گوشه و كنار سرزمين ايران هست كه بر مبناي آنها نمي توان وجود هزاران كيلومتر شبكه ارتباطي و اطلاع رساني نوري را به اثبات رسانيد. اين مقدار آثار و شواهد و قرائن حداكثر مي توانند بيانگر آن باشند كه اين برج ها در پاره اي مراسم مذهبي يا براي ديده باني يا ارسال علائم هشدار دهنده در محدوده اي خاص- و نه به صورت شبكه انتقال پيام- كاربرد داشته اند. حتي اگر گزارش مورد نظر نويسنده محترم را در مورد منطقه روستاي قره قوزي در 15 كيلومتري شهر كلاله در استان گلستان كه حكايت از وجود «مجموعه اي بسيار عجيب، مركب از صدها مناره سنگي... كه همگي آنها بر قله ها و خط الرأس كوه ها قرار دارند» در نظر داشته باشيم، باز نمي توان از اين مجموعه تعبير به شبكه انتقال پيام كرد، زيرا همان گونه كه نويسنده خود توضيح مي دهد و در تصوير 6/2 صفحه 98 نيز كاملاً مشخص است، فاصله اين برجها از يكديگر به اندازه اي كوتاه است كه نظريه بهره گيري از آنها را براي اين منظور منتفي مي كند. در واقع تجمع «صدها مناره سنگي» در يك منطقه روستايي، به هيچ وجه نمي تواند بيانگر يك خط انتقال پيام باشد؛ لذا بايد در مورد فلسفه وجودي آنها، گمانه هاي ديگري را مد نظر داشت.
يكي از فرضيات جالبي كه دكتر محسنيان راد در مورد نحوه انتقال پيام از طريق برج هاي مزبور مطرح مي سازد بهره گيري از نوعي الفبا يا كد مشابه مورس در آن دوران است و به اين ترتيب راهي براي انتقال «پيام هاي كوتاه و متنوع» فراهم مي¬آيد. اما ايشان خود به پاره اي از مسائل و مشكلات موجود در اين زمينه، از جمله وجود اقوام با زبانهاي گوناگون در سرزمين وسيع و چند مليتي ايران دوران داريوش واقف است.(ص88) با اين وجود براي آن كه فرضيه مزبور در همان ابتداي مطرح شدن، ابطال نگردد ايشان چنين فرضي را مطرح مي سازد كه «... كافي بود كه دريافت كننده برج مقابل، علائم دريافتي را بر روي پاپيروس ضبط و پس از پايان دريافت علائم، حتي بدون آن كه مفهوم آن ها را بداند، عيناً براي برج بعدي تكرار مي كرد.»(ص88) اما اين نتيجه گيري نه تنها گره گشا نيست بلكه خود گره محكمي بر اين مسئله مي زند: اگر مسئولان برجهاي مزبور مفهوم پيام دريافتي را نمي دانستند، چگونه درمي يافتند كه بايد اين پيام را به دست حاكم محلي خود برسانند يا آن را به برج بعدي منتقل نمايند؟ به هر حال پيام مزبور تا كجا مي بايست منتقل شود و گيرنده نهايي آن چگونه مشخص مي شد؟ از طرفي اگر مشكل وجود زبانهاي مختلف را در مناطق مختلف امپراتوري هخامنشي در نظر داشته باشيم، و در كنار آن برخي مشكلات ديگر را نيز مورد توجه قرار دهيم، آن گاه انتقال پيام از طريق «انتقال علائم صوتي» (ص188) به گونه¬اي كه نويسنده محترم آن را با استناد به برخي منابع عنوان مي¬دارد؛ «بريان به نقل از هرودوت مي¬نويسد كه جوانان پارس را براي تقويت صدا، ريه¬ها و سينه¬هايشان تمرين مي¬دادند.»(ص189)؛ با غوامض بسياري مواجه مي¬گردد. اگر حداكثر برد صداي انسان را با گشاده دستي فراوان پانصد متر فرض كنيم، براي انتقال يك پيام در يك مسير دويست كيلومتري، به چهارصد نفر نيرو نياز خواهد بود كه در دشت و بيابان و كوه و جنگل مستقر شوند. گذشته از چگونگي تداركات و پشتيباني اين افراد و هزينه اقتصادي آن و فارغ از اختلاف زبان و گويش در مناطق مختلف، وجود احتمال بسيار بالا در خطاي سامعه بويژه در فواصل طولاني، بي آنكه شنونده خود متوجه خطا شود، اين پيامد را در انتقال صوتي پيام به دنبال دارد كه چه بسا محتواي پيام در طول مسير به دليل اشتباهاتي كه در دريافت و فهم آن توسط نفرات روي مي¬دهد، بكلي دگرگون شود. بنابراين بايد گفت در اين زمينه نيز بايد به كاركرد كاملاً محدود و موردي اين نحوه انتقال پيام بويژه از طريق صداي انسان قائل باشيم.
استناد به منابع يوناني نيز نمي تواند برهان قاطعي بر وجود اين قبيل «شبكه پيام رساني» در عرصه امپراتوري داريوش به حساب آيد، چرا كه بحثهاي فراواني پيرامون صحت و سقم بسياري از مطالب مندرج در آنها و حتي اصالت برخي از اين منابع وجود دارد. با اين همه اگر نكته نقل شده از «منابع يوناني» را مبني بر اين كه «آتش از منتهي¬اليه [سرزمين] شاهنشاهي تا شوش و اكباتان پي درپي افروخته مي شد. اين سازماندهي چنان كامل بود كه شاه بزرگ از هر چيز تازه اي كه در آسيا روي مي داد، همان روز مطلع مي شد»(ص84) بپذيريم، بلافاصله فرضيه كهكشان انحصاري دارماني براي انسان ايراني زير سؤال مي رود. آيا يونانياني كه در آن دوران جزو ملل متمدن به شمار مي رفتند و حتي به گفته بريان «براي اين فن نام پيرستيك را انتخاب كرده بودند»(ص84) با مشاهده اين فن و ميزان كارآيي آن، قادر نبودند بلافاصله آن را به كار گيرند؟ بي شك طرح ادعاي عدم توانايي يوناني ها براي فهم و جذب اين تكنولوژي، به حدي آغشته به تعصبات ملي خواهد بود كه نمي توان آن را پذيرفت؛ بنابراين راهي جز اين باقي نمي ماند كه اگر قائل به وجود چنين فن آوري اي در ايران باشيم با توجه به كارآمدي بالاي آن و اطلاع يوناني ها از اين مسئله، همزمان يا با فاصله زماني بسيار كوتاهي، بايد يونانيان را نيز بهره مند از آن بدانيم. اگر اين فرض را بپذيريم، نخستين پيامد آن نفي انحصاري بودن كهكشان دارماني براي انسان ايراني است و اين كه انسان يوناني نيز در فاصله ميان دو كهكشان شفاهي و گوتنبرگ، كهكشان ديگري را به همان كيفيت كهكشان دارماني درك كرده است. بنابراين فرضيه اصلي نويسنده محترم ابطال مي گردد.
البته اگر اندكي درباره موضوع فوق تأمل كنيم، دو مسئله جدي پيش روي ما قرار مي گيرد. اگر يونانيان از شبكه اطلاع رساني نوري در حوالي همان دوران بهره مي گرفتند اولاً بايد در «منابع يوناني» علاوه بر اشاره به وجود اين شبكه در امپراتوري ايران، به طريق اولي به وجود آن در امپراتوري يونان نيز تصريح مي شد، ثانياً آثار برج هاي خبررساني نوري در آن مناطق نيز مشاهده مي گرديد. حال اگر هيچيك از اين موارد موجود نيست و چنين نتيجه مي دهد كه در يونان از اين فن آوري ارتباطي بهره گرفته نمي شده است، پس ناگزير بايد نبود اين فن آوري را در ايران نيز بپذيريم، چرا كه با توجه به مرتبت يوناني ها در علوم عقلي و نيز فنون نظامي و مملكت داري در آن دوران و از سوي ديگر رقابتها و جنگهاي طويل المدت شان با ايرانيان- كه نياز آنها را به فنون ارتباطي كارآمد و سريع صدچندان مي ساخت- نمي توان دليل قانع كننده اي براي عدم به كارگيري اين فن از سوي آنان اقامه كرد.
اگر كهكشان دارماني را به گفته نويسنده محترم تركيبي از دو واژه «داريوش» و «ماني» به حساب آوريم، مي توان پنداشت كه هدف ايشان از توقف در كنار كتيبه بيستون و ارائه توضيحات مفصل دربارة آن، بايد بيان دوراني تازه يا به تعبير ديگر شروع فصل جديدي در سير تحول ارتباطات در ايران باشد كه نويسنده محترم آن را «كهكشان دارماني» ناميده است. اما سؤال اينجاست كه چه اتفاق جديد يا ابداع و اختراع خاصي در اين دوره صورت گرفته است كه بر مبناي آن مي توان خلق يك كهكشان جديد و ورود انسان ايراني به آن را اعلام داشت؟ اگر از هر يك از دو جنبه «مشخصات فني» يا «فعاليتهاي پروپاگاندايي» (تبليغات سياسي- مسلكي) به اين قضيه نگاه كنيم، سابقه آن - چه در محدوده سرزميني ايران و چه در ديگر مناطق و سرزمينها- به حداقل دو هزار سال پيش از عهد داريوش بازمي گردد. نويسنده محترم خود نيز به اين مسئله اذعان دارد: «اگر به ياد آوريم كه داريوش هنگام ساخت كتيبه بيستون، خاطره اقامت در كشور مصر و آثار هنري آن را در حافظه خود داشته و به راحتي مي توانسته از هنرمندان آن كشور كه مستعمره و در اختيار او بوده اند، استفاده كند، بيشتر شگفت زده مي شويم كه چگونه وي به جاي تقليد از آن آثار به مراتب زيباتر، با به كارگيري سبكي مشابه صفحه بندي امروزين روزنامه ها، به بيان وقايعي پرداخته كه به خلاف خصلتي كه مك لوهان به كتيبه هاي سنگي داده، كاملاً در برگيرنده زماني خاص بوده است.»(ص107) بنابراين بكارگيري كتيبه هاي سنگي از سده ها و هزاره هاي پيش از داريوش نيز مرسوم بوده و عمدتاً به فرمان پادشاهان و حكام براي ثبت پيروزيها و فتوحات و نيز فرامين آنها به كار مي رفته اند. از جمله، در اين زمينه مي توان به كتيبه موجود در منطقه سرپل ذهاب اشاره كرد كه گيرشمن درباره آن توضيحاتي ارائه كرده است: «نقش برجسته ديگري كه اهميت آن بيشتر است، در دو نسخه، در بالاي صخره و مدخل دهكده جديد «سرپل» حجاري شده است. اين نقوش شاه اتوباني ني پادشاه لولوبي را نشان مي دهد با ريشي طويل و مربع، كلاهي مدور، جامه اي كوتاه، مسلح به كماني و قسمي تبر بدوي، او پاي خود را بر دشمني كه بر زميني افتاده نهاده است. در برابر او ربة النوع ني¬ني ايستاده، با كلاهي بلند و جامه اي پشمين و پرزدار و شرابه دار كه تا پاي وي مي رسد و او يك دست به سوي شاه دراز كرده، و در دست ديگر انتهاي طنابي را گرفته كه در نسخه فوقاني دو اسير را - و در نسخه تحتاني شش اسير را – به هم بسته و همه آنان برهنه اند و دستهايشان از عقب بسته شده. كتبيه اي به زبان اكدي از ارباب انواع متعدد - كه غالب آنها اكدي هستند - ضد دشمنان ياري مي جويد.»(ر.گيرشمن، ايران از آغاز تا اسلام، ترجمه محمد معين، تهران، انتشارات شركت علمي و فرهنگي، چاپ سيزدهم، 1380، صص42-41) اگر به توصيفي كه گيرشمن از كتيبه مزبور ارائه مي دهد (و نيز تصوير اين كتيبه در صفحه 43 كتاب وي) خوب توجه كنيم مي بينيم كه بسياري از نمادهاي به كار گرفته شده در اين كتيبه متعلق به هزاره سوم قبل از ميلاد با كتيبه بيستون داريوش در نيمه هزاره اول قبل از ميلاد، مشترك هستند: دشمن افتاده به پشت بر روي زمين، پاي پادشاه مقتدر بر روي سينه دشمن، رب النوع ياري دهنده و حامي پادشاه، اسيران دست بسته از پشت، ابعاد بزرگتر تصوير پادشاه به نسبت اسيران، ابزار جنگ (كمان و تبر در كتيبه ذهاب، و كمان و نيزه در كتيبه بيستون) و در نهايت سنگ نبشته در كنار تصوير كه راوي پيروزي پادشاه و ياري جستن او از رب النوع براي پيروزيهاي بيشتر است. با توجه به اين گونه شباهتهاي متعدد، اين گمانه بشدت قوت مي يابد كه كتيبه بيستون الگوبرداري شده از كتيبه ذهاب است. اما حتي اگر اين گمانه را نپذيريم، در اصل موضوع هيچ تأثيري ندارد؛ چرا كه به وضوح روشن است نقر كتيبه با ويژگيهاي فني و پروپاگاندايي آن، حداقل دو هزار سال قبل از زمان داريوش، در ايران سابقه داشته است. البته كاملاً پيداست كه كتيبه بيستون به لحاظ فني، شيوه هاي پروپاگاندايي و گستره پيام رساني(به سه زبان) پيشرفته تر از كتيبه ذهاب است، اما با اين همه به هيچ وجه نمي توان آن را يك فصل نو و سرآغاز يك كهكشان جديد به حساب آورد. كما اينكه اگر نخستين برگه هاي چاپي را با اوراق چاپ شده كنوني مقايسه كنيم، از جنس كاغذ گرفته تا نوع حروف و تكنيك چاپ، تفاوتهاي بسياري ميان آنها مي توان مشاهده كرد، اما به هرحال هر دوي آنها در زيرمجموعه صنعت چاپ، دسته بندي مي شوند. كتيبه بيستون نيز گذشته از برخي تغيير و تحولات ظاهري نسبت به كتيبه ذهاب، هيچ تحول بنيادي در صنعت ارتباطات آن دوران به وجود نياورده است و طبعاً در همين مجموعه جاي مي گيرد. بنابراين سؤال اينجاست كه چرا ورود اقوام ايراني - فارغ از ارزش گذاري هاي مثبت و منفي در مورد آنها - به كهكشان مورد نظر دكتر محسنيان راد، به درازاي دو هزاره به تعويق انداخته مي شود؟ آيا براستي مي توان دو هزار سال سابقه تمدني در حوزه ارتباطات را در اين سرزمين ناديده گرفت؟
از سوي ديگر ورود دكتر محسنيان راد به حواشي تاريخي، فرهنگي، سياسي و اجتماعي دوران داريوش به «پيروي از خط مشي ارائه شده جووت و مك لوهان»، سير مطالب كتاب را به عرصه اي بسيار بحث برانگيز و دراز دامن مي كشاند كه در اينجا به اختصار به آن مي پردازيم. بحث ايشان در اين زمينه چنين آغاز مي شود: «متن روزنامة سنگي به وضوح نشان مي دهد كه داريوش «دروغ» را مصيبت بزرگي براي جامعة خود مي داند. محور قرار گرفتن دروغ در اين كتيبه، نقشي است كه دروغ در ايجاد يك آشفتگي سهمگين، آن هم در حد سقوط هخامنشيان، ايفا كرده است. به روايت كتيبه، دو واقعة پشت سر هم چنين بوده: 1- قتل برديا، يكي از دو پسر كورش به فرمان برادر كمبوجيه در خفا، 2- كودتا و ايفاي نقش بردياي دروغين از سوي يك روحاني مجوس.»(صص114-113) به دنبال آن، نويسنده محترم با بهره گيري از منابع مختلف تاريخي درصدد توضيح و تشريح اين وقايع به همراه پاره اي ديگر از مسائل مربوط به دوران هخامنشيان برمي آيد.
به طور كلي بايد گفت درباره آن دوران ابهامات و سؤالات فراواني وجود دارد كه همچنان پاسخ قطعي به آنها داده نشده است. مورخاني هم كه درباره دوران مزبور قلم زده اند عمدتاً درباره مسائل مختلف آن با حدس و گمان سخن گفته اند و بحثها همچنان ادامه دارند. مثلاً دربارة نحوه به قدرت رسيدن داريوش بر اساس آنچه در كتيبه بيستون به نقل از خود داريوش و نيز در نوشته هاي مورخان يوناني ازجمله هرودت ثبت شده و مورخان متأخر نيز عموماً به همين منابع استناد كرده اند، مشهور آن است كه كمبوجيه پسر كورش، پس از به قدرت رسيدن، برادر خود برديا را در خفا به قتل رسانيد تا مبادا خيال تصاحب قدرت به سرش بزند و آن گاه رهسپار مصر شد. سپس فردي به نام گئوماتاي مُغ كه شباهتي به برديا داشت، خود را به جاي وي مع
از پـــس پرده نگاه کــــن ... مـــثل شــطرنج ِ زمونه
هر کسی مثل یه مُــهره ... توی این بازی می مونه
یکی مثل مــــــــــــا پیاده ... یـــــکی صد سال ِ سواره
یه نفر خونـــه به دوش ِ ... یکی دوتــــــا قلعه داره
♖♘♗♕♔♗♘♖
♙♙♙♙♙♙♙♙
╗════════╔
║▀▄▀▄▀▄▀▄║
║▀▄▀▄▀▄▀▄║
║▀▄▀▄▀▄▀▄║
║▀▄▀▄▀▄▀▄║
╝════════╚
♟♟♟♟♟♟♟♟
♜♞♝♛♚♝♞♜
===============================
بهتريــن نيــستيم اما تــلاش مي كنيم . . .
-
27-Feb-2009 03:12 AM
# ADS
Circuit advertisement
-
09-Jun-2011, 03:18 AM
Top |
#2
گفتاری در مورد وضعیت راهها و جاده ها در دوران پادشاهی هخامنشیان